حسينقلى خان شقاقى

59

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

به نيمكت كنار خيابان ( در خيابانهاى وسيع و كنار پياده‌روها نيمكت نصب نموده‌اند كه مخصوص رفع خستگى عابرين است . ) بنده از رفقا خواهش كردم كه براى رفع خستگى تخته‌ها را به روى آن نيمكت چوبى بنهيم و قدرى راحت شويم و گذارديم . به محض آنكه تخته‌ها را به روى نيمكت نهاديم ده پانزده نفر عملهء شهرى مست دور ما را گرفتند و شروع كردند به مضمون گفتن نسبت به بنده و قاه‌قاه خنديدن . ديگر بنده بىاختيار در صدد دفاع برآمدم . آنها هم هجوم‌آور گرديدند . ديگر نمىدانم خداوند به من چه قوت و قدرتى داد كه به هريك از آنها كه مىرسيدم از دست يا كمر يا لباس كه مى چسبيدم او را چند ذرع پرتاب مىكردم . يك وقت ديدم پنج يا شش نفر را رويهم سوار كرده لگد به صورت و پهلوى آنها مىزدم . در صورتى كه چند نفر از آنها فرار كرده صدا مىزدند پليس پليس . سرانجام عده‌اى پليس رسيدند . ما را سوار كردند و همه را به طرف كميسر يا پليس بردند . اين واقعه در محلهء طلاب بود كه به زبان فرانسه كارتيه لاتن « 1 » نامند و غالب مدارس عالى و دانشكده‌ها در آن محله واقع است و در آن ساعت شاگردان اغلب مدارس از محل تحصيل خارج گشته آزاد بودند و به واسطهء اين حادثه متجاوز از هزار شاگرد كه از واقعه خبر دار گشته دور كميسر را گرفته بناى فرياد و فحاشى را نسبت به پليس‌ها گذاردند . كميسر كه اول بنده را مختصرا استنطاق نموده بود ، نتوانست مرا نگاه دارد و به اصرار مرا از كميسرى اخراج نمود كه مبادا بلوايى دست دهد . فرداى آن‌روز چندين روزنامهء يوميه اين دلاورى و رشادت يك طلبهء ايرانى را كه با پانزده نفر عملهء خشن جنگيده و جمعى را زير دست و پا گرفته و مغلوب كرده نشر داده تمجيدات از دلاورى ايرانيان نمودند . جناب غفران‌مآب حسينعلى خان اميرنظام بنده را به سفارت احضار نمود و پس از اطلاع يك‌صد فرانك بدين بنده انعام مرحمت فرمودند . اين جسارت و جنگ‌آورى كمتر از شجاعت مرحوم نريمان خان كه در آن‌زمان در سفارت پاريس بود و به عنوان نايب سفارت معرفى گشته بودند نبود . شجاعت آن مرحوم بدين قرار

--> ( 1 ) - Cartier Latin